جابر انصاری – آوای خزر: ۱۸ فروردین که میرسد، نکا دلش میگیرد. بغضی در هوای شهر میپیچد که شبیه هیچکدام از بغضها نیست. این روز، نه فقط یک مناسبت تقویمی، که داغی قدیمی است بر قلب نسلی که هنوز هم نام محمدحسن قاسمیطوسی را با اشک و افتخار به زبان میآورد.
طوسی را نمیتوان فقط یک فرمانده دانست. او یک مکتب بود؛ مکتبی از ایمان، تدبیر، فداکاری و عشق. مردی که فرماندهی را نه برای قدرت، که برای خدمت انتخاب کرده بود. در قامت یک سردار بود، اما قلبی به وسعت یک پدر داشت. میگفتند وقتی با رزمندههای نوجوانش حرف میزد، انگار پدرانه برای تکتکشان دل میسوزاند. وقتی در خط مقدم بود، انگار هیچ چیز جز حفظ جان بچهها برایش مهم نبود.
در عملیات فاو، همه حیرت کردند از هوش نظامیاش. او در آن میدان، فرمانده نبود؛ نابغه بود. اما چیزی که محمدحسن را از دیگران متمایز میکرد، نه فقط توان رزمیاش، بلکه صفای دلش بود. ساده میزیست، صادقانه میجنگید، بیصدا رفت… و با شکوه ماند.
نکا به داشتن چنین فرزندی افتخار میکند، اما این افتخار، مسئولیت میآورد. ما باید یاد بگیریم مثل طوسی باشیم: با اخلاص کار کنیم، بینام و نشان، برای مردم، برای حقیقت، برای خدا.
۱۸ فروردین را روز نکا نامیدهاند، و چه انتخاب زیبایی؛ چون نکا با طوسی معنا گرفت، با او بالید، با او قد کشید. این روز، باید روز زنده نگه داشتن یک سبک زندگی باشد، سبکی که در آن قهرمانها اهل هیاهو نیستند؛ اهل عملاند، اهل دلاند.
سلام بر توای سردار دلها،ای مرد بیادعای خاکریزها؛ نکا هنوز هم برای تو دلتنگ است…