
آوای حزر: در عرصه سیاست خارجی، تصویر ایران نزد جهانیان اغلب با واقعیت داخلی فاصله دارد. حسین نجفی، پژوهشگر علوم سیاسی، در یادداشتی تحلیلی به بررسی این شکاف و پیامدهای آن میپردازد.
یکی از بزرگترین چالشهای سیاست خارجی ایران این ست که میان تصویری که از خود میسازد، با تصویری که دیگران از آن میبینند، همخوان وجود ندارد! این شکاف، فقط یک سوءتفاهم ساده نیست؛ این نکته بسیارمهم، میدان واقعی سیاست خارجی را شکل میدهد.
تحلیلگران مختلف دنیا و بویژه تصمیم گیران آمریکایی، ایران را نه آنگونه که هست، بلکه آنگونه که در قابهای ذهنیشان جا افتاده میبینند. قابهایی که سالها تثبیت شده، بازتولید شده و کمتر بهروزرسانی شدهاند.
برای فهم این مسئله، باید بدانیم کدام متغیرهای ایران برای آمریکاییها معنا دارد و البته، کدام متغیرها برای آنها مبهم، ناشناخته یا بیاثر است
متغیرهایی که در ذهن آمریکاییها و تحلیلگران اروپایی «اثرگذار» است؛
۱) رفتار منطقهای ایران؛ نه سیاست داخلی ایران؛ در نگاه آنان، ایران بیش از هر چیز یک بازیگر منطقهای است. آنها ایران را از زاویه
– نقش در خلیج فارس
– روابط با بازیگران غیردولتی
– سیاستهای امنیتی
– و پروندههای منطقهای میفهمند.
علیهذا چنین بنظر میرسد که سیاست داخلی ایران برای آنها متغیر فرعی است، مگر زمانی که بر سیاست خارجی اثر بگذارد.
۲) ساختار قدرت ایران؛ اما فقط لایههای قابل مشاهده؛ آنها میدانند ساختار قدرت ایران پیچیده است، اما فقط لایههایی را میبینند که رسانهای و رسمی است و اینکه در مذاکرات حضور دارد. لذا لایههای غیررسمی، خاکستری، محلی و فرهنگی برای آنها نامرئی است
۳) روایتهای امنیتی؛ نه روایتهای انسانی؛در ذهن آنان؛ ایران بیشتر یک کنشگر امنیتی است تا یک جامعه انسانی. چراکه آنها – تهدید را میبینند – قدرت را میبینند – بازی منطقهای را میبینند اما زندگی مردم، زنان، جوانان، فرهنگ و احساسات جامعه ایران در مدل ذهنی آنها جایی ندارد
متغیرهایی که برای آمریکاییها «بیمعنا، مبهم یا ناشناخته» است
۱) پیچیدگی سیاست داخلی ایران
برای بسیاری از تحلیلگران خارجی:
– جناحها – شبکههای قدرت – بازیگران محلی – نقش نهادهای غیررسمی و دینامیکهای اجتماعی مبهم است.
آنها ایران را با مدلهای سادهشده تحلیل میکنند؛ مدلهایی که واقعیت ایران را کامل نشان نمیدهد!
۲) زبان عاطفی و فرهنگی ایران؛
ایران در سیاست خارجی، زبان خاص خود را دارد نظیر استعارهها و تاریخ و حافظه جمعی و برخی نمادها و حتی روایتهای دینی و فرهنگی . لازم به توجه ست که این زبان برای جامعه جهانی اصلا قابل ترجمه نیست ودر نتیجه، بخش مهمی از پیام ایران گم میشود!
۳) نقش زنان، نسل جوان و جامعه مدنی؛ برای بسیاری از آنها، ایران هنوز از زاویه «ساختار رسمی» دیده میشود.درحالیکه زنان، نسل Z ، هنرمندان و کنشگران مدنی در شکلدهی به تصویر ایران نقش مهمی دارند ولیکن این نقش برای غرب نامرئی است
۴) روایتهای محلی و منطقهای ایران؛
ایران در منطقه، زبان و منطق خاص خود را دارد. اما این منطق برای آنان غیرقابل رمزگشایی ست
چرا شناخت این شکاف مهم است؟
زیرا سیاست خارجی فقط با حرف ساخته نمیشود. بله این نکته بسیار مهم نیازمند دقت صدچندان است؛ سیاست خارجی با قاب ساخته میشود. اگر قاب ذهنی طرف مقابل را نشناسیم؛
– حرفهایمان شنیده نمیشود
– پیامهایمان ترجمه نمیشود
– روایتهایمان اثر نمیگذارد
– و سیاست خارجیمان بیصدا میماند. ایران باید بداند کدام متغیرها در ذهن طرف مقابل معنا دارد و کدام متغیرها باید بازتعریف، بازسازی یا تقویت شود
ایران به چه زبان رسانهای نیاز دارد؟
۱) زبان انسانی، نه فقط امنیتی؛ ایران باید تصویر انسانی خود را بازسازی کند:
– زنان
– خانوادهها
– زندگی روزمره
– ترسها و امیدهای مردم چراکه اینها زبان جهانی است
۲) زبان روایت، نه زبان بیانیه؛ بارها نوشتیم و گفتیم که بیانیهها شنیده نمیشوند بلکه روایتها شنیده میشوند!
۳) زبان چندصدایی، نه تکصدایی که برای افکار عمومی جهانی بسیار مهم و معناداراست. تنوع صداهای جامعه در مواجه با جهان معنای بسیارمتفاوتیدارد با تک صدایی.
۴) زبان قابل ترجمه؛ از مهمترین ابزارهای قدرت این است که پیام ایران باید به زبان جهانی ترجمه شود؛ نه فقط به زبان رسمی!
جمعبندی: اگر قاب را نشناسیم، حرفمان بیمعنا میشود
حسین نجفی دانشآموخته و پژوهشگر علوم سیاسی دانشگاه تهران