بانوی برنج و رنج؛ روایت زنی که شانههایش بوی شالیزار میدهد.
بانوی برنج و رنج؛ روایت زنی که شانههایش بوی شالیزار میدهد.
ابراهیم فلاح- آوای خزر: در شالیزارهای شمال، زندگی فقط با سبزیِ نشا و طلاییِ خوشههای برنج معنا نمیشود؛ پشت هر خوشه، داستانی از رنج، صبوری و تلاش نهفته است؛ داستان زنانی که دوشادوش مردان، از طلوع آفتاب تا گرمای روز، پای زمین میایستند.
بانوی شالیزارئ تصویری از استقامت است؛ زنی که دستانش با خاک و ساقههای برنج عجین شده و سهم بزرگی در سفرههای مردم دارد. گاهی کودکی را بر پشت میبندد و همزمان با کار در مزرعه، مادر بودن را نیز به دوش میکشد؛ گویی زندگی برای او چیزی جز ادامه دادن نیست.
در نگاه خسته اما امیدوار این زنان، میتوان سالها تلاش را دید؛ سالهایی که با کاشت، داشت و برداشت سپری شده است. آنان تنها برنج تولید نمیکنند؛نان، زندگی و امید را به خانهها میبرند.
«بانوی برنج و رنج» روایت زنانی است که شاید نامشان در هیچ تابلویی نوشته نشده باشد، اما رد زحمتشان بر سفرههای بسیاری از خانوادهها دیده میشود.
امروز اگر دانهای برنج را در کف دست بگیریم، شاید خوب باشد لحظهای به یاد بیاوریم که پشت این دانه کوچک، دستانی پینهبسته، شانههایی خسته و قلبی بزرگ برای زندگی ایستاده است.
بانوی شالیزار؛ قهرمان بیادعای فصل برداشت.
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده
مشاهده