آوای خزر: حسین نجفی، دانشآموخته علوم سیاسی و روابط بینالملل دانشگاه تهران، در یادداشتی با بررسی هویت پاسداری از زاویهای متفاوت، از لایهای سخن میگوید که در تحلیلهای رسمی و رسانهای کمتر مورد توجه قرار گرفته است؛ لایهای که در آن، پاسداری فراتر از یک موقعیت سازمانی یا یونیفرم نظامی، به یک افق هویتی و معنایی تبدیل میشود. نویسنده با تمرکز بر مفاهیمی همچون سرمایه عاطفی، روایت، کاریزما و شهادت، تلاش کرده سازوکارهای شکلگیری و تداوم این هویت را در میان بخشی از جامعه توضیح دهد. در ادامه میخوانید:
آنچه دیده نمیشود، اما عمل میکند
در تحلیلهای رسمی و رسانهای اپوزیسیون و داخلی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اغلب در دو قاب تقلیل مییابد : یا یک نهاد صرفاً نظامی با کارویژههای امنیتی، یا یک بازیگر سیاسی-رسانهای در معرض مناقشه. اما میان این دو تصویرِ پرصدا، لایهای کمصدا و در عین حال مؤثر وجود دارد ؛ «سرمایه عاطفیِ نامرئی» که در زیستجهان بخشی از جوانان و خانوادههای ایثارگر جریان دارد.
انبوه درخواستهای داوطلبانه برای اعزام به مناطق پرخطر؛ از دفاع مقدس تا سوریه و حرم مطهر و پهنه های عظیم مقاومت؛ و حتی تمایل به حضور در ایستوبازرسیها، صرفاً رفتارهای سازمانی یا واکنشهای تبلیغی نیستند مخصوصااگر دلنوشتهها و درخواست های داوطلبان اعزام به سوریه را بخوانید ، متوجه این سرمایه نامرئی خواهید شد. اینها نشانههای یک قاب معناییاند که در آن «پاسداری» نه شغل، بلکه افقِ هویتی است؛ افقی که با مفاهیمی چون شهادت، حفاظت از حریم و استمرار یک روایت تاریخی گره خورده است.
از «نظامی» تا «نگهبان روایت» ؛ داستان خمینی بسیجی و بسیجی خمینی؛
در اینگونه قاب ها ، بسیجیان و پاسداران مملکت تنها یک نیروی مسلح نیست؛ «نگهبانِ روایت» است. روایتِ دفاع، فداکاری و تداوم. مرگ در این منظومه، پایان نیست؛ گذار به سطحی دیگر از معناست. همین جابهجایی معنایی است که «شهید» را از مفهوم یک نظامیِ کشتهشده جدا میکند و او را به «نقطه اتصال نسلها» بدل میسازد.
برای بسیاری از جوانان، پیوند با این هویت، پیوند با یک روایتِ پرطنین است؛ روایتی که در آن، زندگی شخصی در افق جمعی تعریف میشود. این افق، از خانوادههای شهدا تا حلقههای دوستی و هیئتها، در شبکهای از خاطره، آیین و زبان مشترک بازتولید میشود. آنچه بیرون از این شبکه صرفاً «ساختار» به نظر میآید، درون آن «معنا»ست.
چرا رسانهها آن را نمیبینند؟
تمرکز افراطی رسانههای مختلف بر منازعات سیاسی و تمرکز رسانههای رسمی بر شعارهای کلیشهای، هر دو به یک نتیجه مشابه انجامیدهاند: نامرئی شدن لایههای عاطفی و کاریزماتیک این هویت.
بازنماییهای دوقطبی، پیچیدگیهای تجربه زیسته را میزدایند. در نتیجه، سرمایه اجتماعی عاطفی—که خود را در اشتیاق داوطلبانه، قسمها و درخواستهای شخصی نشان میدهد—در میان هیاهوی تحلیلهای کلان گم میشود
کاریزما در سطح خرد
کاریزما در اینجا نه صرفاً در چهرههای فرماندهان عالیرتبه، بلکه در «روایتهای خرد» شکل میگیرد: در خاطره یک اعزام، در وصیتنامهای که دستبهدست میشود، در اشکهای یک مادر و در زبان روزمرهای که واژههایی چون «امانت»، «حریم» و «ادامه راه» را تکرار میکند.
این کاریزما، شبکهای است؛ از بالا به پایین تزریق نمیشود، بلکه از پایین به بالا بازتولید میگردد. به همین دلیل است که حتی در شرایط فشار رسانهای و روایتهای انتقادی، جذابیت هویت پاسداری برای بخشی از جوانان تداوم مییابد.
قاب شهادت: فراتر از مرگ، به مثابه معنا
قاب شهادت، مرگ را در افق «ادامه» مینشاند. در این چارچوب، فداکاری نه فقدان، بلکه «افزایش سرمایه نمادین» است. خانواده شهید، حامل روایت میشود و جامعه، شریک عاطفه.
از همین رو، هویت پاسداری صرفاً نظامی نیست؛ آیینی است. آیینی که در آن، یونیفرم تنها نشانهای بیرونی از یک تعهد درونی است.
امکانهای تداوم
وقتی سرمایه عاطفی در لایههای زیرین جامعه رسوب میکند، مشروعیت تنها از مسیر ساختارهای رسمی تعریف نمیشود. این سرمایه، اگرچه کمتر دیده میشود، اما در بزنگاهها خود را نشان میدهد: در صفهای داوطلبی، در بدرقهها و هیئت ها و حتی اجتماعات خیابانی و یا نامه ها و دلنوشتهها و درخواست های جوانانی که با زبان قسم و تمنا و تعهد مطالبه اعزام به مناطق جنگی دارند و این روزها جبهه جنوب شاهد مثال دقیقی ست
مسئله امروز، نه انکار این سرمایه است و نه تقدیس بیچونوچرای آن؛ بلکه فهم دقیق سازوکارهای معنابخش آن است. تا زمانی که هویت پاسداری در قاب شهادت و روایت استمرار و عاطفی تعریف میشود، جذابیت آن برای بخشی از نسل جوان، فراتر از محاسبات صرف سیاسی باقی خواهد ماند.
حسین نجفی
دانشآموخته علوم سیاسی و روابط بینالملل دانشگاه تهران